بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئين رهروان 219
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
داده بود مقصود خود را دريابد و از تفرقه بجمع برسد . آنگاه در وادى ( سكينه ) و آرامش قدم گذارد و آن موقعى است كه براى او در آثار اين احكام دودلى و تردد حاصل شود . بعد در وادى ( همّت ) وارد شود ( و همّت محرّك شديدى است كه عارف را بعالم اطلاق و كلّيّت سوق مىدهد و در توجه به حق همّت خود را به كلى به طرف حق معطوف مىسازد و به غير او اعتنا نكند ) حضرت شيخ عطار مىفرمايد : گفت مقناطيس عشاق الست * همت عالى است اصل آنچه هست و پس از قطع اين منزلها و صحراى اسماء و اوصاف كه آخرين منازل اوديه را طى كرد و داراى همت بلند شد ، پس مىرسد بنور تجلى ، و آن هم مستلزم انس با جمال محبوب مىشود و بين محب و محبوب ، محبت و تعلق پيدا مىشود شب و روز رفت ، بايد قدم روندگان را * چو به مَأمنى رسيدند دگر سفر نباشد [ احوال ] و حضرت خواجه عبد اللّه انصارى فرموده محبّت عبارت از تعلّق قلب با محبوب است ميان هيبت و انس ، و در اين حال شئون و خواص حقيقت محبت در قلب و سرّ و نفس سالك ظاهر شود ، زيرا همّت نهايت شدّت طلب است و نهايت طلب با وصول بمطلوب است تا بقاياى قيود هريك از سرّ قلب و سرّ سالك را با اوصاف مختصه آن از بين ببرد و ظهور شئون و خواص محبت كه موجب از بين رفتن قيود و علايق سرى و قلبى و روحى سالك مىشود قسم ( احوال ) ناميده مىشود و آن ده فصل دارد : محبت ، غيرت ، شوق ، قلق ، عطش ، وجد ، دهشت ، هيمان ، برق ، ذوق . اساس و اصل در احوال محبت است « 1 » چنانچه اساس جميع مقامات
--> ( 1 ) محبت دو قسم است : 1 - محبت عام و آن تمايل قلب به مطالعهء جمال صفات است . 2 - محبت خاص - ميل روح به مشاهدهء جمال ذات ، محبان ذات شراب اين عشق را در قدح روح خودند و فضاله آن را بر قلب و نفس ريزند و لذت آن در همه اجزاى وجود ريزند و جام روح از غايت صفا و لطافت در رنك اين شراب محو شود و صورت وحدت پديد آيد . از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنك جام و مدام همه جام است و نيست گوئى مى * يا مدام است و نيست گوئى جام